بابک هاتفی: تلخی این روزها را با هیچ شیرینی نمی توان جبران کرد ، همه امید داریم به تغییر ، به آینده ، به فردای سبز اما باز هم این روز ها را سخت می گذرانیم ، چه آنها که روز و روزگار در جهان غرب می گذراند ، اما دلتنگ وطن اند و دلگیر یار و خانواده و چه آنها در میهن سرفراز اما اسیر ، روزگار می گذارنند زیر تیغ سانسور و زندان و فرار... .
حدیث دستگیری ها اما چیز دیگری ست ، یک نفر می آید ، یه نفر می رود . اما کسانی هستند که می روند و می آیند ، زندان خانه ی دومشان ( شاید هم اول ! ) شده است. نزدیک به هر روز مهم راهپیمایی که می شویم همیشه در این یک ساله رسم بر این بوده که آمار بازداشتی ها بالا رفته است.
این بار هم مثل یک ساله گذشته به روز قدس نزدیک می شویم ،هفته ی قبل تاجزاده و صفایی فراهانی را به جرم شکایت از سپاه می برند و بعد نوبت به نوری زاد می رسد ، چرا که نامه به رهبری نوشته است ! آن هم نه یک نامه بلکه پنج نامه...و این کار جرم بزرگی محسوب می شود حتی اگر رهبری را "پدر" خطاب کنی!
بعد از بردن این عزیزان ، اولین ترکش های روز قدس به سازمان ادوار تحکیم وحدت گرفت ، سازمانی که دبیر کل احمد زیدآبادی ، سخنگو عبدالله مومنی ، علی ملیحی را در زندان دارد و چند عضو تاثیر گذار دیگر را در غربت.
دیشب حسن اسدی زیدآبادی و علی جمالی هم به دیگران دوستان دربندشان پیوستند. حسن اسدی زیدآبادی دبیر کمیته ی حقوق بشر سازمان ادوار که دیگر اوین رفتن و آمدن برایش عادی شده است ولی علی جمالی اولین سفرش به اندرزگاه! است.
چه در زندان می گذرد و چه بر سر این عزیزان می آید سخنی ست که دیگر همه می دانند ، زندان شکنجه دارد ( روحی یا جسمی فرقی نمی کند ) ، انفرادی دارد ، دلتنگی دارد ، اعتصاب غذا دارد و... .
اما اصلا چرا باید به بند کشیده شویم ، آیا هنوز خیال می کنند که می توانند با اسیر کردن فعالین سیاسی جنبش را متوقف کنند! آیا هنوز درنیافته اند که این جنبش را هیچ حزب و شخص و سازمانی هدایت نمی کند؟ اگر اینگونه بود که دیگر همه ی فعالین سیاسی تاثیگذار کشور را حداقل یکبار مهمان کرده اند ، پس چرا باز هم جنبش جریان دارد؟! مگر با به بند کشیدن یک شخص می توان اندیشه را به بند کشید... .
اما جنبش هنوز زنده است و نفس می کشد. و این دستگیری ها بر زنده بودن جنبش مهر تاییدیست. که اگر نبود ترس از حضور مردم پس این همه دستگری از برای چیست؟
روزهای سخت را در کنار هم می گذرانیم ، چه در غربت ، چه در خانه و چه در زندان، ما کشته می شویم ، ما اسیر می شویم ، ما فحش می شنویم ، ما تحقیر می شویم ، اما روسیاه شود آنکه فردا تنها ماند...
ارسال نظر جدید