بازتاب طرح مجلس برای سلب حقوق نمایندگی
ندای سبز آزادی - از میراث انقلاب 57 و قانون اساسی آن تنها یک اصل 84 قانون اساسی برای ایفای وظیفه نمایندگی ملت و وجه دموکراتیک آن باقی مانده بود که آن هم به لطف طرح جدیدی که وظیفه نظارت استصوابی شورای نگهبان را در طول دوره 4 ساله نمایندگی وکلای مردم گسترش می دهد احتمالاً از درون تهی خواهد شد و پس از آن اگرچه متن این اصل باقی می ماند که: "هر نماينده در برابر تمام ملت مسئول است و حق دارد در همه مسائل داخلي و خارجي كشور اظهار نظر نمايد" اما وقتی قرار باشد شورای نگهبان در طول دوره نمایندگی هم حق اعمال نظارت استصوابی داشته باشد دیگر نماینده ای جرات نخواهد کرد در مسائل و مشکلات داخلی و خارجی کشور که با دیدگاه های جریان حاکم همسو نیست مخالفت کند، چون در این صورت احتمالاً باید صندلی خود را در خیابان بهارستان تهران ترک نماید.
شورای نگهبان هرچند پس از فوت رهبری انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی، موفق شد نظارت خود را در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری به صورت استصوابی به ملت ایران تحمیل کند، اما به لطف همین چهار تا و نصفی اصل و ماده قانونی که وجود داشت لااقل یک نماینده مجلس در طول دوره نمایندگی می توانست آنگونه که باید مطابق قانون به ایفای وظیفه نمایندگی بپردازد و در مسائل و مشکلاتی که متوجه کشور است مسئولان را مورد سئوال و مواخده قرار دهد.
گیریم که پس از 4 سال و در دور بعدی که کاندیدا می شود توسط شورای نگهبان رد صلاحیت گردد و یا با تفسیرهای فوق قانون اساسی نتواند رضایت آیت الله جنتی را برای مسئولیت در 4 سال دیگر جلب کند اما الااقل کسی در طول 4 سال نمایندگی نمی تواند او را در مجلس بازخواست کند که به چه علت خلاف نظر جنتی صحبت کرده یا عمل نموده است. در دوران حاکمیت اصلاح طلبان در مجلس ششم که خواب آرام شبانه بر جنتی و اربابان وی حرام شده بود و مانند همیشه و گذشته نمی توانستند خودشان را به صورت فوق قانون بر ملت تحمیل کنند تلاش های بسیاری برای از کار انداختن وظیفه نمایندگی وکلای ملت صورت گرفت و حتی تا مرز دستگیری نمایندگان ملت و به اوین بردن آنان هم پیش رفتند که در نهایت با ایستادگی نمایندگان و شخص رئیس مجلس، مهدی کروبی، این امر صورت نپذیرفت و اقتدارگرایان مجبور شدند 4 سال صبر و حوصله کنند تا به لطف نظارت استصوابی غیر قانونی عده ای از نمایندگان در حد نواب رئیس مجلس را از انتخاب دوباره محروم کنند.
محصول آن انتخابات فرمایشی هم مجلسی بود که در ابتدا توسط بزرگان متوهم محافظه کار، مجلس امام زمان نام گرفته بود اما در نهایت به مسجد ضرار هم تبدیل شد و حتی داد کیهان شریعتمداری را هم در آورد. از آن مجلس در دور بعد، برخی دوباره رد صلاحیت شدند و برخی دیگر هم که همگام نبودند همچون افرادی مانند افروغ و ابوطالب اجازه حضور در لیست به اصطلاح اصول گرایان را نیافتند. برای مجلس هشتم هم مشابه همین اتفاقات تکرار شد. اصلاح طلبان در حد وزرای دولت خاتمی با رد صلاحیت مواجه شدند تا 180 کرسی نمایندگی مجلس بدون رقابت در اختیار محافظه کاران تندرو و کندرو قرار گیرد و طرفه آنکه آنان همین را نیز بر نمی تابند.
از درون همین هاست که مطهری و توکلی بیرون آمده اند و حتی رئیس آن علی لاریجانی بعد از انتخابات از سوی طیف احمدی نژادیون جزو خواص بی بصیرت طبقه بندی می شود. حالا که اقتدارگرایان و چکمه پوشان نظامی به لطایف الحیل روحانیون سنتی در شورای نگهبان و بخشی از جناح تندروی حکومتی از همین مجلس نیم بند هم هراسان هستند و حضور بی رقیب خودشان را هم در انتخابات برای تثبیت پایه هایشان کافی نمی دانند به فکر نظارات استصوابی در طول دوره نمایندگی مجلس افتاده اند، مبادا که صدای مخالفی بلند شود که اگر شد به طرفه العینی، عطای نمایندگی مجلس را باید به لقای آن ببخشاید.
به نظر می رسد کودتاگران و اقتدارطلب ها دیگر چندان نیازی نمی بینند همین رویه ظاهری کار را که طی آن یکی دو نفر به هر حال در میان دویست، سیصد نفر تحمل می شدند، حفظ نمیاند و تمایل به خاموش کردن هر صدای مخالفی حتی مخالفانی در درون خودشان را دارند مبادا که شیشه نشکن دیکتاتوری با اندک تلنگری فرو بپاشد. اصلاح طلبان که مدت هاست تحمل نمی شوند، محافظه کاران اقتدارطلب و کودتاچی امروز به خودشان هم اطمینانی ندارند و در این بین تنها میراث های باقیمانده از انقلاب 57 و آزادی ملت ایران را یکی پس از دیگری به حراج می گذارند و به ثمن بخس به فروش می گذارند.
سلام بخوانندگان گرامی و
سلام بخوانندگان گرامی و مسؤلین سایت
طرحی که در کمیسیون اصل 90 مجلس مراحل پایانی آمادگی خود را می گذراند تا به صحن علنی بیاید،طرحی است که بر اساس آن گفتار و عملکرد نمایندگان بطور مستمر زیر نطر قرار می گیرد و بر اساس تشخیص اعضای شورای نگهبان منصوب رهبری ، چنانچه آن گفتار و عملکرد با سیاست های روز رهبری همخوانی نداشته باشد ، اعتبار و صلاحیت آن نماینده و یا نمایندگان از درجهء اعتبار ساقط شده ، مجبور به رها کردن صندلی نمایندگی مجلس خواهند شد.البته اتفاقاتی که پس از سلب مصونیت و عزل از نمایندگی پیش خواهد آمد مسأله دیکری خواهد بود که بنا به مورد باید جداگانه مورد ارزیابی قرار گیرد.
اما هدف هائی که این طرح دنبال می کند ، یکی اینست که در این سیستم کنترل و نظارتی که از پیش نیازهای حکومت فردی است ، و به شورای نگهبان محول گردیده، مابازاء ناکارآمدی این شورا در تشخیص و ارزیابی دقیق کاندیداهای نمایندگی مجلس در گوش بفرمان بودن ،را خود کاندیدا ها بپردازند و نه اعضای شورای نگهبان.
از هدف های دیگر این طرح اینست که نماینده مجلس هر روز صبح قبل از ورود به مجلس باید سری به صندوق پستی اش بزند و بخشنامه ای که دستور سیاست های روز در آن انعکاس یافته است بخواند و سپس بر روی صندلی خود در صحن علنی تکیه بزند. درست مانند امام جمعه های تهران و دیگر شهر های ایران که باید با هماهنگی کامل در بارهء مسائلی سخنرانی نمایند که در بخشنامهء شورای نماز جمعه آمده است ،در غیر اینصورت نباید امیدی به ادامهء سمت نمایندگی داشته باشند.
از همه مهمتر اینست که با ارائه این طرح تبیین کامل و روشنی از عنوان « ولایت مطلقه فقیه » ارائه می گردد برای آنهائی که یا نمی فهمند و یا نمی خواهند بفهمند که مفهوم دیگر « ولایت مطلقه فقیه»
پذیرش « صغیر بودن »است چیزی که این این روزها بکرات شنیده می شود که همه باید مطیع اوامر رهبری باشند.
همهء ما خوانده و یا شنیده ایم که در مجلس کنونی ، عده ای از به اصطلاح نمایندگان ، قبل از اظهار نظر دربارهء طرح ها و مسائلی که باید در بارهء انها رأی گیری شود، در پی کشف نظر رهبری هستند.این مسأله تا آنجا پیش رفته است که صدای برخی از نمایندگان را هم در آورده است. هدف دیگر این طرح در واقع حز این نیست که کلیهء نمایندگان ، اولا" این شیوه را ، شیوهء پسندیده تلقی کرده و ثانیا" از آن پیروی نمایند.
و بالاخره هدف دیگر این طرح ، فراهم کردن شیوهء رسمی « خلافت » می باشد که در آن هیچ نهاد انتخابی از سوی مردم وجود نداشته باشد و هر نهادی که بوجود می آید بر اساس خواست « ولایت مطلقهء فقیه » جنبهء مشورتی داشته باشد و نه بیشتر.
با تصویب چنین طرحی سیستم « خلیفه گری » کامل می گردد. قوهء قضائیه قضاوتهای خود را براساس نیازهای رهبری صادر می کند . قوهء مجریه در چهارچوب احکام حکومتی ، اجازهء حرکت مستقل از سیاست های « ولایت مطلقه فقیه » را نخواهد داشت. مجمع تشخیص مصلخت نظام هم که از ابتدا ، بازوی مشورتی آن مقام بوده است. و در نهایت با طرح « تئوری کشف ولی فقیه » در مجلس خبرگان ، این مجلس نیز تا درجهء یک نهاد مجیز گوی سقوط کرده است.
بدین ترتیب سیستم حکومتی در جمهوری اسلامی تغییر ماهیت داده ، دیگر از جمهوریت آن چیزی باقی نمی ماند و فعال مایشاء کسی جز « ولی فقیه » نخواهد بود .
این همان حکومت فردی واستبداد دینی ای است که مرحوم آیة الله العظمی سید کاطم شریعتمداری در مخالفت با داخل کردن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی بیان کرد که بهمین دلیل هم با طرح اتهامات بی اساس ، وی را بقتل رساندند.
این طرح، تکمیل همان طرح براندازی نرم است که بوسیلهء ذوب شدگان در ولایت ، علیه جمهوری اسلامی در حال انجام آنند که ناجوانمردانه اتهام آنرا به مدافعین از قانون اساسی و اجرای بدون تنازل آن ، وارد می سازند. بهوش باشیم
اینا که خودشون خودشونو به توپ
اینا که خودشون خودشونو به توپ بستن چرا اونا شعاشو میدن؟
ارسال نظر جدید