روز شمار حصر:

آیت الله دستغیب : راه حضرت ابراهیم خط بطلان کشیدن بر همه بت هاست

ندای سبز آزادی: آیت الله دستغیب در درس تفسیر قرآن که به مناسبت ماه مبارک رمضان برگزار می شود با اشاره به آیه 36 سوره ابراهیم گفتند« راه حضرت ابراهیم (ع) خط بطلان کشیدن بر همه بت هاست.» ایشان در قسمت دیگری از سخنانشان با اشاره به خطرات نفس و هوی پرستی فرمودند «ممکن است انسان ظاهری دیندار هم داشته باشد اما خود را محور عالم و موثر در امور می پندارد.»

 

 

گزیده ای از این سخنرانی را میتوانید در ذیل بخوانید :

بسم الله الرحمن الرحیم

فَمَن تَبعنی فَانَّه مِنِّی : تبعیت از حضرت ابراهیم یعنی پیگیری روش ، سیره و عقاید حضرت ابراهیم که اولی از همه در این باره پیامبر گرامی اسلام و امت او هستند. در روایت است از امام صادق ع که فرمودند: ما و شیعیان ، تابعان حضرت ابراهیم هستیم. راه ابراهیم خط بطلان کشیدن بر همه بتهاست. از بت های ظاهری که سنگ و چوب و ماه و ستاره و انسان گرفته تا بت های داخلی، که نفس و شیطانند. مخصوصا بت های داخلی دائما در حال اغوا کردن انسان و خارج نمودن او از راه توحید و کشیدن به راه کفر و شرک می باشند.

گاه با تحریک شیطان و هوای نفس، انسان را با وجود آنکه ظاهری مقدس و دیندار دارد گمان می کند مومن است، در پی مطرح کردن و نشان دادن خویش بر می آید و خود را محور عالم و موثر در امور می پندارد به عنوان مثال پدر خانواده خود را رازق اهل و عیال خود می بیند و می گوید: اگر من نبودم شما از گرسنگی می مردید.

در احوالات عبد الملک بن مروان آمده است که وی قبل از رسیدن به خلافت، همه روزها معتکف مسجد بود و قرآن تلاوت می کرد. وقتی به مقام خلافت رسید قرآن را بوسید و گفت " هذا فراق بینی وبینک": اکنون لحظه جدایی میان من وتوست. و آنقدر از قرآن فاصله گرفت واز او فارغ شد که روزی تفالی به قرآن زد تا حال و روز خود را جویا شود، در جوابش آیه عذاب آمد. او نیز خشمناک قرآن را به سویی پرتاب کرد و آن را هدف تیر قرار داد و فریاد زد: مرا می ترسانی؟!

اگر همه تقاضای نفس برآورده شود و تمام آرزوهایش جامه عمل پوشند و وسایل و امکانات برایش فراهم شود، دیگر جز خود کسی را نمی شناسد. این خاصیت نفس است و فرقی میان من و شما و عبدالملک بن مروان نیست. لذا راه حضرت ابراهیم و راه پیامبر مکرم اسلام ص این است که خط بطلان بر همه بتها و از جمله "بت نفس " کشند.
هر کس در این راه بیفتد او نیز دنباله رو ابراهیم می شود و همه با هم به سوی خدایتعالی می روند.

انبیای الهی آمدند تا مردم را با خالق و پروردگار خویش آشتی دهند و خواصی از آنان را که طالب مقامات خاصند، تربیت و هدایت خاص نمایند و آنها را به کمال نهایی نزدیک کنند. خدایتعالی به حضرت داوود فرمود : ای داوود گناهکاران را بشارت ده و راستگویان و اهل خیر را بترسان. داوود ع با تعجب عرض کرد: چگونه بشارت دهم گناهکاران را و بترسانم راستگویان را؟ خداوند فرمود: ای داوود بشارت ده گناهکاران را که من قبول می کنم توبه را و عفو و گذشت می کنم از گناه و راستگویان را بترسان که به عبادتشان مغرور و خود بین نشوند زیرا بنده ای نیست که او را در معرض حساب آورم مگر آنکه هلاک شود.

حضرت موسی ع به مناجات پروردگار می رفت. جوانی به او رسید و گفت : ای موسی، پیغامی دارم آن را به خدا برسان. به او بگو من دیگر تو را به خدایی قبول ندارم، رزق و روزیت را نمی خواهم و عار دارم از اینکه بگویم بنده تو هستم. بعد از آنکه مناجات موسی تمام شد و تصمیم بازگشت گرفت، خداوند فرمود: چرا پیغام بنده ما را نمی رسانی؟ عرض کرد: خدایا تو خود از این امر آگاهی و من شرم دارم که سخن او را در محضرت بازگو کنم. خداوند فرمود: به او بگو: اگر تو ما را به ربوبیّت قبول نداری، ما تو را به بندگی قبول داریم، ما رزق تو را می دهیم حتی اگر خودت نخواهی و اگر تو عار داری از اینکه بنده ما باشی، ما عار نداریم از اینکه چون تو مخلوقی داریم؟ و بدان که من، منم و تو، تویی. بین ما و تو تفاوت است. وقتی کلیم خدا پیام خدا را به جوان رساند، جوان تعجب کرد، ایمان آورد و از شدت شرم جان سپرد.

 

ارسال نظر جدید

پست الکترونیک شما مخفی باقی مانده و به صورت عمومی نمایش داده نمی شود.