ندای سبز آزادی: فخرالسادات محتشمی پور همسر مصطفی تاج زاده در ادامه عریضه های خود خطاب یه دادستان تهران نوشت «من صبورانه منتظر می مانم مانند همه زنان و مردان صبوری که دردهای درونشان را از ستمی که بر آنان رفته و می رود با لبخندهایی رمزآلود می پوشانند. و مانند همه خانواده های مقاومشان که خدای را شاهدی بر مظلومیتشان گرفته اند.»
متن کامل این عریضه به نقل از وبلاگ شخصی وی به شرح ذیل است :
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم وفّقنی فیه لموافقة الابرار و جنّبنی فیه مرافقة الاشرار و آونی فیه برحمتک الی دارالقرار بالهیّتک یا اله العالمین.
عریضه دوازدهم در شانزدهم رمضان المبارک
از : همسر سید مصطفی تاجزاده یکی از امضاء کنندگان شکایت نامه از کودتاگران نظامی
به : دادستان تهران
سلام آقای دادستان
امیدوارم که در این روز، خداوند رمضان و صاحب این خوان گسترده رحمت به الاهیت خود توفیق همراهی نیکان و عدم همراهی اشرار را به ما و شما ارزانی نماید.
ما خوب همراهانی داریم آقا. دوستانی صادق و پاک نهاد که همراهی شان با ما بیش از فایده برایشان هزینه داشته و دارد و با علم بدان و با خریدن هرگونه رنجی به جان، هم دردی و همگامی و همراهی با ما را ادامه می دهند. خشونت طلبان بیش از یک سال است که آنان را از نزدیکی با ما بیم می دهند اما بی اعتنایی کرده و تنهایمان نگذاشتند آقای دادستان. در همه آن روزهای سخت و دردناک بی خبری و سختی، ما به لطف خدا و یاری بندگان خوب او تنها نماندیم بلکه دایره دوستان خالص و بی ادعایمان روز به روز گسترده تر شد. در سراسر این سرزمین سبز و در ورای مرزهای آبی و خاکی آن. دست های ما فارغ از فاصله ها در هم گره خورد و هم زمان و هم زبان سرودها خواندیم. سرودهایی جاودانه. خدای را سپاس. خدای را سپاس.
این بار نیز تنها نماندیم ما. درست از همان بعدازظهر رمضانی که او با پای خودش راهی محبسش شد و ما «وان یکادخوانان» به زندانبانش سپردیم و به خانه خالی مان بازگشتیم و با سجده بر همان مهر باقی مانده بر سجاده ترمه ای که آخرین نماز قبل از دوباره رفتنش را در آن خوانده بود، خدای را سپاس گفتیم که بندگانش را در سخت ترین شرایط تنها و بی پناه نمی گذارد. دخترکم سر بر سینه ام گذاشت و سخت گریست. همه اشک هایش که پدر سرسختانه هنگام وداع از او خواسته بود پنهانش کند تا مبادا خنده بر لب دشمنان تیره دل بیاورد، سیل آسا فروریخت و من در چشمان اشکبار او عشق و نفرت را تؤامان دیدم. عشق به پدر و نفرت از دشمنان قسم خورده و کینه توز او. و صدای لرزان دردانه دیگرمان از راه دور باز هم احساسات مادرانه مرا در غیبت پدر برانگیخت و برای آن دو سوگند یاد کردم که آن چه در توان دارم برای بازگرداندن آرامش به زندگیمان به کار گیرم. آرامشان کردم همانطور که به پدرشان قول داده بودم و از خدای خودم توفیق در راهی که خود پیش پایمان می گذارد طلب کردم آقای دادستان. به خدای خودم گفتم: مصطفی را به تو می سپارم و خودمان را نیز و تمنای راهگشایی از تو دارم که شنوایی و بینایی و دانایی و توانایی ای قادر مطلق. روزهای بی خبری را برای جگرگوشگانم توجیه کردم و نگذاشتم آتش درون من به آنان نیز سرایت کند تا این که خداوند اراده فرمود و شما دستور تماس تلفنی را دادید و من دیروز ساعتی مانده به افطار نیمه رمضان، افطار عید میلاد کریم اهل بیت، صدای گرم همسرم را شنیدم. آرام، مهربان و مطمئن با من سخن گفت. دوست داشت با دخترش هم صحبت کند اما دخترک باز هم بغض امانش نداد و فقط وعده دیداری زود توانست آرامش کند. این که خبر این تماس چه دل هایی را شاد کرد برای شما روشن است و من متحیر مانده ام که یازده روز اختفای این عزیز از ما و دوستانش چه فایده ای برای خشونت طلبان تندرو می توانست داشته باشد؟!پرسش ها و ابهام های من بسیار بیشتر از آن است که شما بتوانید پاسخگو باشید و من صبورانه منتظر می مانم برای رفع این ابهامات. صبور مانند محبوبه کرمی طفلکی که دیشب بالاخره توانستم صدایش را بشنوم. بعد از آن که برادرش گفت قرار است به دلیل افسردگی شدید در بیمارستان بستری شود. بیماری ای که به گفته پزشکان حضور چندماهه در زندان آن را تشدید کرده است. محبوبه رفته بود شیرخوارگاه آمنه سراغ کوچولویی که در زندان به مادرش قول داده بود به او سر بزند. به من گفت لازم بود قبل از آن که بستری شوم، به وعده ام عمل کنم و گفت که برای آقای تاجزاده و دیگر آزادگان دربند نگران است و برایشان دعا می کند. من صبورانه منتظر می مانم مانند نوعروس بند نسوان، بهاره که همزمان نگران پدر و مادر و همسرش است. و صبورانه منتظر روزی که به او بگویند تأیید نه سال زندان برای او تنها یک شوخی بزرگ بوده است و مانند شیوا که چهره نجیب و مهربانش از خاطر آدم دور نمی شود. من صبورانه منتظر می مانم مانند همه زنان و مردان صبوری که دردهای درونشان را از ستمی که بر آنان رفته و می رود با لبخندهایی رمزآلود می پوشانند. و مانند همه خانواده های مقاومشان که خدای را شاهدی بر مظلومیتشان گرفته اند.
اللهم فک کل اسیر بالهیتک یا اله العالمین
ارسال نظر جدید