روز شمار حصر:
مروری بر 21 سال حکومت خامنه ای در ایران ( بخش پایانی )

استراتژی گریز از شکست با اختلافات ساختگی

مروری بر 21 سال حکومت خامنه ای در ایران ( بخش پایانی )
مروری بر 21 سال حکومت خامنه ای در ایران ( بخش پایانی )

برای دیدن بخش اول اینجا

و برای دیدن بخش دوم اینجا را کلیک کنید

 

" تفرقه بیانداز و حکومت کن! " به همین سادگی. رهگذر سیاست داخلی " آقا "به همین سادگی است. به سادگی همین ضرب المثل قدیمی که سندش را به نام انگلیسی ها زده اند: " تفرقه انداختن و حکومت کردن! " در این رهگذر سیاسی مهره ها نقش چرخ دنده هایی را بازی می کنند که عمل و عکس العملشان به پیشبرد منافع سیاسی " حضرت آقا " ختم می شود. به همین سادگی. از سرهمین سادگی است که برادران لاریجانی می شوند " هوو "ی احمدی نژاد و احمدی نژاد می شود " هوو "ی هاشمی و هاشمی می شود " هوو "ی یزدی. از سر همین سادگی است که شهرداری تهران می شود " چماق " دولت و دولت می شود " چماق" مجلس و مجلس می شود " چماق " سپاه و سپاه می شود " چماق " ملت. این وسط تا حرف از اتحاد و وحدت می شود همگی البته فیلشان یاد " سران فتنه " می کند و سران فتنه می شوند " لولوی " داخلی و آمریکا و صهیونیست هم می شوند " لولو " ی خارجی! با این همه " آقا " آنقدر اوتوریته و کاریزما و اعتبار ندارد که تا حضرتش توپ و تشری رفت همه سرشان را به کار خودشان جمع کنند آنقدر مدیر فرو مایه و تمامیت خواه دور و بر " آقا " جمع شده اند که بیشترشان جنبه ندارند و وسط دعوا دائماً نرخ تعیین می کنند.

همه مزایای تفرقه افکنی

در سالهای اخیر و خصوصا یک سال گذشته اخبار بسیاری درباره اختلاف مسئولان اصولگرای کشور در قوای سه گانه، سپاه پاسداران، شورای عالی امنیت ملی و صدا و سیما منتشر می شود که جملگی مورد توجه رسانه های مخالف و منتقد دولت و حاکمیت قرار می گیرند و بسیاری از مفسرین را عقیده بر این است که این اختلافات حکایت از عمیق تر شدن شکافهای سیاسی موجود در عرصه قدرت در ایران دارد. گرچه اینگونه تحلیلها را باید به عنوان بخشی از واقعیات پشت پرده منازعات سیاسی در ایران قلمداد کرد، اما آنچه از دید اغلب رسانه ها پنهان می ماند، نقش شخص آقای خامنه ای در بروز و ظهور این اختلافات است. سئوال اصلی اینجاست که آیا این اختلافات به ضرر رهبر است؟ آیا این اختلافات به تقویت جایگاه رهبر در میان طیفها و گروههایی که هر یک به دلائل مختلف سعی در اثبات وفاداری خود به " آقا " دارند، کمک نمی کند؟ آیا این اختلافات سرپوشی مناسب برای پنهان کردن ضعف مدیریت و ناتوانی رهبر در اداره امور محول به او نیست؟

برخی از تحلیلگران امور سیاسی در ایران معتقدند که برخلاف تصوری که در مورد اختلافات موجود در صحنه سیاست در ایران وجود دارد، نه تنها بروز و گسترش این اختلافات به ضرر شخص رهبر نیست بلکه در اغلب موارد تعمیق این اختلافات به تثبیت جایگاه آقای خامنه ای در عرصه قدرت کمک می کند و از آنجائیکه اغلب اشخاص و گروهها و احزاب باقی مانده در رده های عالی نظام فاقد مشروعیت مردمی و مقبولیت عمومی هستند و قدرت خود را از عنایات و توجهات ویژه شخص رهبر کسب می کنند، راز ماندگاری درعرصه قدرت را در اثبات هر چه بیشتر وفاداری خود به " آقا " می بینند.

این امر باعث می شود تا مهره های درجه دو و سه شطرنج سیاست در ایران به منظور کسب هر چه بیشتر منافع سیاسی و اقتصادی خواسته یا ناخواسته گرفتار رقابتی نفس گیر برای اثبات کفایت خود به " آقا " و بی کفایتی گروه و شخص رقیب به " ایشان " شوند و چون اغلب مهره های برکشیده شده توسط رهبری، فاقد توانائیها و شایستگی های لازم برای اداره امور محوله هستند، عملاً چاره ای جز اطاعت کورکورانه و مزورانه از " ولی امر مسلمین " ندارند. بدین ترتیب " حضرت آقا " دیگر گرفتار مدیران و مجریان باکفایتی نظیر میرحسین موسوی، هاشمی رفسنجانی ، خاتمی و کروبی و اعوان و انصار آنها نمی شود که فرمایشات آقا را با ملاک و معیار " مصلحت ملت و مملکت " سبک سنگین می کردند و از اجرای منویات بی فایده و مضر " ایشان " که به صلاح مملکت نبود سرباز می زدند و حاضر نبودند نقش یک " تدارکاتچی " را برای " ایشان " بازی کنند.

ضمن آنکه بروز اینگونه دعواها و اختلافات باعث می شود تا همه نگاهها معطوف بازیگران صحنه تنازعات سیاسی شود و ناکارآمدی و بی کفایتی و بی تدبیری اصلی ترین صحنه گردان امور سیاسی، اقتصادی و اجتماعی فراموش شود و اذهان عمومی و رسانه ها یادشان برود که بحرانهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که تمام آحاد مردم ایران، مبتلابه آن هستند ناشی از عنایات و افاضات و مداخلات بی جای مقام معظم رهبری است.

دردسرهای یک رهبر بی کفایت

با این همه در شرایطی که قریب به اتفاق بازیگران سیاسی در ایران ملتزم عملی به فرمایشات و منویات رهبر فرزانه انقلاب هستند، آتش اختلافات سر خاموشی ندارد. یک روز طرفداران دولت رئیس مجلس را تهدید به توپ و تانک می کنند و روز دیگر برادر رئیس مجلس ادبیات رئیس دولت کودتا را به لجن می کشد و فردایش صحبت از شکایت داماد رئیس مجلس می شود و پس فردایش رئیس دفتر دولت، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح را به فحش می بندد و فردایش مصباح یزدی، رئیس دفتر رییس دولت را به توپ انتقاد می بندد و پس فردایش نماینده مجلس به دادگاه احضار می شود سه روز بعد معاون اول رئیس جمهور به عنوان سردسته دزدها لو می رود و این وسط هر چه " آقا " کارگزاران نظام را به وحدت دعوت می کند بی فایده می ماند و یاران و وفاداران دوباره بر طبل اختلاف می کوبند و قبیله به همان راه می رود که نباید برود. چرا؟

اغلب کارشناسان سیاسی معتقدند که پاسخ به این سئوال را باید در نقاط ضعف رهبر فعلی جمهوری اسلامی جستجو کرد که جانشین مناسبی برای امام خمینی نیست. بسیاری از منتقدین خامنه ای معتقدند که رهبر فعلی ایران نه جایگاه علمی امام خمینی را در نزد روحانیون سرآمد ایران دارد و نه چون او شخصیتی " کاریزماتیک " دارد. از نظر آنها خامنه ای حتی یک صدم مشروعیت و محبوبیت امام خمینی را در میان آحاد ملت ایران ندارد و این موضوع هم در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته و هم در انتخابات ریاست جمهوری سال 1376 و 1380 تبلور پیدا کرد و در هر سه این انتخابات اکثریت مردم ایران به کاندیدای مخالف خامنه ای رای دادند و گرچه او در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته تلاش کرد تا با نادیده گرفتن تقلب گسترده انتخاباتی و کودتای مخملین صورت گرفته توسط سرداران و فرماندهان نظامی امنیتی، آراء میرحسین موسوی و مهدی کروبی را به نفع خودش مصادره کند. سحری که البته با گسترش اعتراضات خیابانی و فجایع رخ داده پس از آن توسط سینه چاکان رهبری باطل شد.

یارانی که قربانی می شوند

یکی از عواملی که موجب کاهش شدید اقتدار خامنه ای در میان مدیران و مریدانش شده است، قربانی کردن وفادارترین یارانش برای گریز از قبول مسئولیت شکست برنامه ها و پروژه هایی است که مستقیماً تحت فرمان او اجرا شده اند.
نمونه آخر این ماجرا انفصال دادستان سابق تهران از مقام قضاوت است. سعید مرتضوی که به لقب " ذوالفقار آقا " مفتخر شده بود و افتخار توقیف صدها روزنامه و نشریه را در فرمانبرداری از " آقا " به جان خریده بود و صدها و بلکه هزاران دانشجو و روزنامه نگار و فعال مدنی و سیاسی به فرمان مستقیم او راهی زندانها و شکنجه گاهها شده بودند به طرفه العینی از چشم " آقا " افتاد و برای همیشه به تاریخ پیوست.
مردی که نقش او در ماجرای قتل زهرا کاظمی عیان تر از روز است، حالا باید منتظر اجرای حکم دادگاهی باشد که در صورت افزایش اعتراضات مخالفان به نتایج انتخابات برگزاری آن حتمی است و به عقیده بسیاری از صاحبنظران سیاسی، خامنه ای برای گریز از مسئولیت شکنجه و شهادت جوانان بی گناه در کشتارگاه کهریزک، قطعاً او را قربانی خواهد کرد.

از دیگر دلایلی که به عقیده ناظرین سیاسی موجب عمیق تر شدن دامنه اختلافات در میان بازیگران طراز اول سیاست در ایران شده است، " تمامیت خواهی "، " اقتدار طلبی " و " ثروت اندوزی " احمدی نژاد و اعوان و انصارش است. این ویژگی او و یارانش از یک سو و فرو مایگی دیگر نقش آفرینان اصلی جناح حاکم از سوی دیگر باعث بروز اپیدمی دروغگویی، عوامفریبی، و در یک کلام خشونت کلامی در گفتار و رفتار صاحب منصبان سیاسی شده است. امری که موجب پرده دریها و لاابالی گریهای آشکار بازیگران اصلی صحنه قدرت در جمهوری اسلامی شده است و نصایح و اوامر و منویات " حضرت آقا " هم دیگر در پنهان سازی این دشمنی ها و اختلافات کارساز نیست.

به این ترتیب دیوی که روزگاری به رهبر ایران کمک کرد تا مخالفان و منتقدانش را از صحنه قدرت دور کند، آنقدر بدخیم و پر زور شده است که دیگر سر فرمانبرداری از مالک و صاحبش را ندارد. این واقعیت را حتی نزدیکترین و خشن ترین یاران " آقا " هم حس کرده اند. به همین خاطر هم هست شاید که دبیر سیاسی روزنامه کیهان در 31 تیر ماه 1389 در سرمقاله این روزنامه می نویسد: " در کشور جريانی در حال ظهور است که می‌خواهد بگويد من از رهبری انقلابی‌تر هستم. جريانی که در صدد است طيف حزب‌اللهی‌ جامعه را مقابل آقا قرار دهد و نسبت به ايشان مسأله‌دار کند. اين جريانی است که نمی‌خواهد کشور روی آرامش به خود ببيند و حتی‌المقدور می‌خواهد دور آقا را خلوت کند و فقط خودش بماند و زمانی که چنين شد بگويد حالا که من فقط مانده‌ام، بايد اختيارات را تفويض کنيد. چرا که من ۲۵ ميليون رأی دارم."
 

ارسال نظر جدید

پست الکترونیک شما مخفی باقی مانده و به صورت عمومی نمایش داده نمی شود.