روز شمار حصر:

دلجویی مردم از خانواده شهید موسوی

خانواده شهید سیدعلی موسوی، خواهرزاده میرحسین موسوی، این روزها شاهد حضور گسترده اقشار مختلف مردم برای ابراز همدردی با آنها در خانه خود هستند.

به گزارش ندای سبز آزادی و به نقل از وبسایت "رای من کجاست" گزارشی از این دیدارها و شرح شهادت این شهید جنبش سبز از زبان نزدیکان او ارایه کرده است.
متن کامل این گزارش در پی می آید:

"علی در لحظات آخر زندگی اش چندین بار به برادرم گفته بود پشتش می سوزد و تشنه است و بعد در همان ماشین اشهدش را می خواند."

فریبا خانم، همسر شهید سیدعلی موسوی خامنه این جملات را در وصف لحظات آخر زندگی همسرش می گوید و می افزاید:"در خیابان شادمان تیر می خورد. تیر به ظاهر یک زخم کوچک را در سینه اش ایجاد می کند؛ اما گلوله در داخل بدن علی متلاشی و پخش می شود. برادرم بعد از تیر خوردن علی به او می رسد و او را به بیمارستان منتقل می کند اما علی در میانه راه جانش را از دست می دهد."

شهیدعلی موسوی ظهر عاشورای امسال در خیابان شادمان به ضرب گلوله کشته می شود. او خواهرزاده میرحسین موسوی است.

این شب ها اقشار مختاف مردم بویژه فعالان مدنی و سیاسی و خانواده زندانیان سیاسی زیاد به دیدن خانواده شهید موسوی می روند. پنج شنبه شب ها، جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی به همراه خانواده شهید موسوی مراسم دعای کمیل برگزار می کنند. خانه پدری شهید علی موسوی در یکی از محلات قدیمی تهران برای چندمین بار مراسم عزا را به خود دیده است. در دو طبقه جداگانه مردان و زنان و نزدیکان به یاد این شهید قرآن می خوانند. طبقه ی اول مختص خانم هاست.

بر سر در ورودی یک تابلو قهوه ای رنگ که عبارت "صلوات" بر آن نوشته شده، به دیوار آویخته شده است. بعد از راهروی ورودی وارد پذیرایی می شوی. دور تا دور، زنان سیاهپوش نشسته اند. فریبا خانم بالای اتاق، روی یک صندلی چوبی نشسته، گاه گریه می کند اما بیشتر اوقات، ساکت و آرام نشسته است و پایین این اتاق بزرگ مادر شهید موسوی صبورانه میهمانانش را نظاره می کند.

دکتر مرضیه موسوی، خاله شهید موسوی استاد دانشگاه و عضو هیات علمی دانشگاه الزهرا از آنچه که روز عاشورا بر آنها گذشته است، حرف می زند:"روز اتفاق از آنجا که این حادثه نزدیک منزلش رخ داده بود بسیاری او را می شناختند و براساس گفته این شاهدان، پاترول سیاه رنگی که چندین سرنشین داشته به داخل جمعیت در خیابان شادمان می آید. از داخل ماشین چندین تیر شلیک می شود که یکی از آنها به علی می خورد. برادر همسرش بعد از تیر خوردن او را به بیمارستان منتقل می کند اما به خاطر خونریزی های زیاد و بسته بودن مسیرهای خیابان، انتقالش به بیمارستان طول می کشد. "

مرضیه موسوی تاکید می کند که این حوادث را همه دیده اند: "خیلی ها در زمان وقوع آن حادثه ان جا بودند و حتی نشانه های ضارب را داده اند . از جمله این که ضارب فردی جوان حدودا 20 ساله و سفیدرو با چشم هایی روشن بوده است. بنابراین نمی توان هر جریانی را روی این ماجرا سوارکرد. بعد از این که خبردار شدیم او را به بیمارستان ابن سینا برده اند به آنجا رفتیم و سه ساعتی بالای سرش بودیم؛ اما بعد از رفتن ما پلیس امنیت شهید علی موسوی را برد."

مادر شهید علی موسوی نیز با ظاهری ساده گوشه ای از روسری مشکی اش را در دست گرفته و از پسرش می گوید:" علی بسیار آرام و پر روحیه بود. انقدر ساده بود که گویی همه او را محرم خود می دانستند و با او رو دربایستی نداشتند. علی اگر کاری از دستش بر می آمد برای دیگران می کرد و بسیار دلسوز بود. در یک کلام او مرد عمل بود."

بعد از گفتن این حرف ها به سمت چهار تابلوی عکسی که روی دیوار اتاق آویزان است نگاه می کند. عکس های شهیدان این خاندان است. شهید علی موسوی و برادر ش که هنگام جوانی شهید شده است و دو عکس دیگر به نظر می رسد عکس های پسرعمه های شهید موسوی است.

جمعیت از فریبا خانم می خواهند کمی درباره همسر شهیدش بگوید، اما او روحیه اش را ندارد و عذرخواهی می کند. اما در گوشه ای دیگر از مراسم در میان تعداد کمی از حاضران، از بچه هفت ساله اش می گوید که بعد از مرگ پدرش شبها بی تاب است:" محمدحسین کلاس اول ابتدایی است. او تازه فهمیده است پدرش را از دست داده و فقط می داند شهید شده است. محمدحسین شب ها بی تاب است و می گوید که حتی اگر بابام به بهشت هم رفته باشد باز هم من او را می خواهم."

فاطمه ی نوجوان، دختر شهیدعلی موسوی نیز سوگوار از دست دادن پدرش است؛ اما گویی روحیه صبر و استقامت خاندان موسوی را به یادگار دارد و حتی در لحظات بی تابی مادرش، او را دلداری می دهد و می گوید که گریه نکند؛ چرا که پدرش شهید شده است. او نیز به مانند مادر، مادربزرگ و خاله پدرش صبور به نظر می رسد. آرام به میهمانان خوشآمد می گوید و از انان پذیرایی می کند.

در بسیاری از این مراسم میرحسین موسوی نیز حضور دارد.