بابک هاتفی: (به محمد صادقی و آرش بهمنی ، دو برادر و رفیق عبدالله که امروز ناگزیر در غربت ایام می گذرانند...) می خواهی سکوت کنی...حرفی نزنی...و فقط و فقط نظاره گر ایام باشی...اما مگر می شود...مگر می شود این همه ظلم و تبعیض را دید و دم نزد...مگر می شود از این رنجی که بر من و ما می رود سخنی به میان نیاورد...نه! نه! امکان ندارد...امکان ندارد نامه ی عبدالله مومنی را به رهبر جمهوری اسلامی بخوانی و از این همه ظلمی که بر او رفته است شکایت نکنی...نامه ی عبدالله شاید گوشه ای از آن ظلم بزرگ است که بر او و دیگر دربندان می رود...
عبدالله مومنی نامی ست که در دهه ی اخیر با جنبش دانشجویی ایران گره خورده است ، عبدالله یک اسم ساده بیشتر نیست و معنی اش میشود بنده ی خدا...اما این بنده ، بنده ی دیگریست...بنده ای که در طول عمرش رنج بسیار دیده و همانطور بالیده است...شهادت برادر دیده...بار مسئولیت خانواده به دوش کشیده و در جنبش اجتماعی نیز موازی زندگی شخصی همچنان استوار ایستاده است...
امروز ما مجید توکلی را شرف جنبش دانشجویی می نامیم...اما دروغ و ریا نیست اگر عبدالله هم این لقب پر معنا را به دوش بکشد...عبدالله مومنی چند سال عضو شورای مرکزی تحکیم بود و بعد از دریافت مدرک کارشناسی به ادوار پیوست و تا به امروز که نقش سخنگوی ادوار را بر عهده دارد...سخنگویی که جز حق نگفت و نمی گوید...پس بی جهت نیست اگر عبدالله را هم شرف جنبش دانشجویی بنامیم...
"چه تماشایی است
ضجّه ی ضحاکان از حنجره ی اوین!"
چندی پیش بود به گمانم در جمعی سخن از عبدالله به میان آمد و دوستی که توفیق ملاقاتش را در مدت کوتاه مرخصی پیدا کرده بود می گفت عبدالله را پیر کرده اند ، صدایش و چهره اش شکسته است و موهایش یکی در میان سفید شده است و این حکایت زندان است که جز فرسودگی هیچ به حاصل ندارد...
دهان انسان از حیرت باز می ماند در مقابل شجاعت عبدالله ، او اکنون در چنگال حاکمیت اسیر است اما هراسی ندارد و گفتنی هایش را می گوید : "امروز که به عنوان یک منتقد نظام جمهوری اسلامی در زندان اوین بسر می برم، بی مناسبت نمی دانم که در چند سطر مواضع سیاسی خود را طی یک دهه گذشته بیان نمایم. اینجانب در سال ۱۳۷۵ وارد دانشگاه شدم و در همان سال ابتدایی ، به عضویت انجمن اسلامی دانشجویان و متعاقب آن دفتر تحکیم وحدت درآمدم و تا سال ۱۳۸۴ که مدرک کارشناسی ارشد جامعه شناسی خود را از دانشگاه علامه طباطبایی(ره)اخذ نمودم به عنوان عضو شورای مرکزی و دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت،فعالیت کرده و از سال ۱۳۸۴ تا به امروز به عنوان عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی(ادوار تحکیم وحدت) و سخنگوی آن مجموعه قانونی، در جهت پیشبرد دموکراسی و حقوق بشر، به فعالیت پرداخته ام. در دوران حضور در جریان دانشجویی، دغدغه اصلی من و همفکرانم تاکید بر استقلال نهاد دانشگاه از نهاد قدرت و احزاب و جریانات سیاسی و نقد حاکمیت در جهت همراهی با ملت ایران بوده است. من و دوستانم در مجموعه دفتر تحکیم وحدت معتقد بودیم که جنبش دانشجویی رسالت بستر سازی برای طرح مطالبات آزادی خواهانه و تاریخی مردم و دفاع از حقوق شهروندان ، فارغ از هرگونه گرایش و سلیقه آنان را بر عهده دارد و هم از این رو معتقد بودیم و هستیم که جریان دانشجویی به جای مجیز گویی قدرت و اصحاب آن، می بایست به نقد هرگونه ویژه خواری و امتیاز طلبی برای هر قشر و یا طبقه خاصی پرداخته، از حقوق احاد ملت از جمله زنان، اقلیت های مذهبی و قومیت ها دفاع نماید. از این رو در طول یک دهه گذشته همواره مغضوب قدرت و نهادهای امنیتی بوده و به همین دلیل، چندین بار طعم زندان و انفردای را چشیده ام، به گونه ی که با احتساب دوره ی اخیر، قریب به ۲۰۰ روز سلول انفرادی را تجربه کرده ام."
"عبدالله ! آسمان ها از عطر تو پر شده اند.
چشم هایت را در این هوای تازه بچرخان.
چنگ زدی در خواب پریشان ابلیس.
روز، روز توست!
می شناسمت؛ که مصیبت های جهان را تنگ در بغل گرفته ای."
عبدالله در زندان و زیر این همه شکنجه و فشار هم به دنبال سرفرازی ایران و خاکش هست : "باید توجه داشت که آیا قدرت نمایی نهادهای امنیتی در برابر مردم و جایگاه بالادستی آنها در تصمیم گیری های مربوط به روند سرکوب و مهار و کنترل تحولات سیاسی اجتماعی نشان از کاهش مشروعیت حاکمیت نداشته و وابستگی حکومت به قدرت سرکوب را به ذهن متبادر نمی کند؟ و آیا این باور هنوز در ذهن حاکمان ما ایجاد نشده که راه حل استفاده از زور برای ادامه حکومت منسوخ شده است؟ و آیا اینان همچنان پاسخ مناسب برای اعتراض، مخالفت و حق خواهی را سرکوب می دانند؟"
از کجای این همه غربت بگویم که تمامی ندارد...عبدالله و کسانی مثل او سرمایه های این آب و خاک اند ، ای کاش آنان که اینگونه رفتاری با این سرمایه ها می کنند بدانند که تبری بر ریشه ی خود می زنند...
عاقبت این روزها تمام خواهد شد ، مومنی و زیدآبادی و ملیحی و... از زندان بیرون می آیند ، پرندگان مهاجر به وطن باز می گردند اما روسیاهی برای آن کسانی خواهد ماند که چشم بر انسان و انسانیت بستند و راه محکوم به فنا را پیش گرفتند...
"عبدالله!
قهرمان آزمون های بزرگ!
تو با دست و دلی زنجیر شده ، جاری شدی..."
پی نوشت :
شعرهای آمده میان یادداشت تکه هایی از شعر "ابراهیم وار..." محمد صادقی است.
ارسال نظر جدید