یادکردی از شهدای جنبش سبز -۴
ندای سبز آزادی_ آریا صمیمی: همان روزی که هدف گلوله عوامل استبداد دینی قرار گرفت، عکسش در اینترنت و در بین مردم دست به دست شد اما خانواده، جسدش را 105 روز بعد در سردخانه یافتند. «علی حسن پور»، شهید دیگر راهپیمایی میلیونی 25 خرداد بود که روی سنگ قبرش در قطعه 22 بهشت زهرا، اینچنین از او یاد شده است: «درمسلخ عشق جز نكو را نكشند، روبه صفتان زشت خو را نكشند؛ گرعاشق صادقي ز مردن مهراس، مردار بود هر آنكه او را نكشند».
25 خرداد به مانند بسیاری به خیابان آزادی رفت تا در راهپیمایی سکوت شرکت کند اما جواب سکوت اعتراضی او گلوله ای بود که به سرش شلیک شد.
تصویر پیکر خونین و سر گلوله خورده «علی حسن پور» از نخستین تصاویر شهدایی بود که منتشر و به یکی از نمادهای اعتراض مردمی تبدیل شد. «حسن پور» دقیقا جلوی پایگاه ۱۱۷بسیج عاشورا با اسلحه کلاشینکف از فاصله بین 3 تا 15 متری هدف قرار گرفت و به شهادت رسید. این در حالی است که بعد از گذشت بیش از دو سال تاکنون پیگیری های خانواده برای معرفی قاتل به نتیجه نرسیده و سپاه در نامه ای قتل وی را مشروع دانسته؛ نامه ای که مورد اعتراض و شکایت خانواده اش قرار گرفت.
پیکرش را 28 خرداد یعنی سه روز بعد از اینکه تیر خورد به پزشکی قانونی تحویل دادند؛ مشخص نشد او در این سه روز کجا و در چه شرایطی بوده است؟ در گواهی فوت هم علت مرگ را اصابت گلوله به جمجمه نوشتند اما مشخص نشد که چه کسی به او شلیک کرده است.
علی حسابدار بود و 48 سال داشت. همسرش می گوید که از حدود هفت صبح تا ده شب، و در دو شیفت کار می کرد تا خانواده اش را تامین کند و روزی حلال بیاورد. دو پسر 21 ساله و 15 ساله از او به یادگار مانده است.
«لادن مصطفایی»، همسر علی که 22 سال با او زندگی کرده درباره نحوه ی شهادت همسرش به جرس می گوید: «برخی از کسانی که شنیده بودند علی بعد از راهپیمایی بیست و پنج خرداد به خانه برنگشته است، حدس زدند همان عکس معروفی که یک پیکر خون آلود را نشان می دهد که سرش تیر خورده است متعلق به علی است. کسی که آن عکس را برایم آورد اطمینان نداشت وقتی عکس را دیدم صورت همسرم غرق در خون بود. آن لحظه چنان حال غریبی داشتم که فقط خدا می داند چه کشیدم.»
او اضافه می کند: «به تک تک بیمارستان های تهران، به آگاهی شاپور، آگاهی شرق و همه جا سر زدم. یادم می آید در 28خرداد ماه به راهپیمایی مردمی که در توپخانه تشکیل شده بود رفتم. با مشقت تمام و با آن حال زارم عکس را بغل کردم و از میان انبوه جمعیتی که خدا کمک کرد زیر دست و پا کشته نشدم خودم را به ماشین آقای موسوی و خانم رهنورد رساندم، عکس را به آنها نشان دادم و گفتم آقای موسوی این همسر من است که تیر خورده کمک کنید پیدایش کنم، من نمی دانم الان کجا هست، آن موقع اصلا نمی دانستم باید کجاها دنبال همسرم بگردم.»
بعد از تایید خبر شهادت، تحقیق های همسر شهید حسن پور هم آغاز می شود تا او بفهمد چرا همسر بی گناهش در روز روشن در خیابان هدف گلوله قرار گرفته است؛ «شاهدان ماجرا بعدا برایم گفتند که علی پس از شروع تیراندازی به مردم، برای کمک به جوان ۱۸-۱۹ ساله ای که تیر خورده بود به صحنه درگیری می رود اما در حین کمک به آن جوان خودش هم مورد اصابت گلوله قرار می گیرد.»
گرچه عکسش در اینترنت و جامعه پخش شده بود، و هرچند نشانه های زیادی از او باقی مانده بود اما او را «مجهول الهویه» نامیدند: «در تمام سه ماهی که دنبالش بودیم و موفق نشدیم پیدایش کنیم ، پاسخشان این بود که مجهول الهویه بود. حتی وقتی پیدا شد، در دادسرای جناحی به ما می گفتند، شما تا به حال کجا بودید؟ من به آنها گفتم ما کجا بودیم؟ من چهل تا بیمارستان را گشتم، اصلا چه می دانستم باید کجا را بگردم. سئوال من اینجاست که مگر هویت آدم ها را روی پیشانی شان می نویسند؟ پس انگشت نگاری و تشخیص هویت برای چیست؟ اسم و مشخصات آدم ها را معمولا از طریق وسایل و کارت هایی که ممکن است در جیب و لباس آنها باشد شناسایی کنند اما متاسفانه هنوز کسی به ما پاسخ نداده که چرا همسرم را به شکل عریان و بدون هیچ لباسی به پزشکی قانونی منتقل کرده بودند و بعد گفتند مجهول الهویه است. فقط یک زانوبند کشی به پایش بود و در تمام این مدت ، یک سال دویدم اما هیچ اثری از لباس ها پیدا نکرده ام و نمی دانم چرا مجهول الهویه بود.»
دیدارهای بی فایده با مسئولان
خانواده شهید حسن زاده به هر دری زده تا نشانی از قاتل و آمر این جنایت پیدا کند. مجلس و قوه قضاییه ازجمله نهادهایی است که این خانواده برای پیگیری پرونده شهید سبز به آن مراجعه کرده است.
همسر علی به دیدارش با «کاظم جلالی» نماینده شاهرود در مجلس اشاره می کند و می گوید: «با هزاران مشقت توانستم یک وقت ملاقات بگیرم. عکس ها را هم با خودمان بردیم تا از آنها کمک بخواهیم.»
به گفته مصطفایی: «آنها قول دادند که پیگیری می کنند. بعد از آن هر بار این ما بودیم که زنگ می زدیم و آقایان روی صندلی شان نشسته بودند و می گفتند که پیگیری می کنند.»
دیدار با رئیس قوه قضاییه هم بی حاصل بوده؛ همسر علی می گوید: «ما فقط توانستیم از یک طریق، دو قطعه عکس علی که نشان می داد سرش تیر خورده و گوشه خیابان افتاده است را به رییس قوه قضاییه نشان دهیم. آقای لاریحانی فقط سرشان را تکان دادند.»
کروبی و رهنورد پیگیر وضع خانواده شهید
در تکاپوی یافتن قاتل علی، «زهرا رهنورد»، همسر «میرحسین موسوی» به دیدار آنها می رود. از سوی دیگر در دورانی که اثری از جسد این جان باخته روز 25 خرداد نبود، «مهدی کروبی» با آنها تماس می گیرد و از وضع شهید و خانواده اش می پرسد.
«زهرا رهنورد» یکسال پس از به خاک سپاری جسد «علی حسن پور»، به همراه جمعی از زنان اصلاح طلب در منزل شهید حاضر شدند و با خانواده این شهید اظهار همدردی کردند.
رهنورد در این دیدار به همسر علی می گوید: «نحوه شهادت این شهید همان مفهوم شهادت به معنای واقعی کلمه و دلیلی بر شخصیت والا و انسانی شهید حسن پور است.»
وی ادامه می دهد: «حوادث رخ داده نشان می دهد که در اصل یک پروژه کودتایی طراحی و اجرا شده و برای رسیدن به اهداف و حفظ آن نیز کودتاگران از هیچ کاری ابایی نداشته اند و حتی حاضر به ریختن خون مردم بی گناه شده اند.»
رهنورد همچنین در خصوص رسیدگی به پرونده شهدا می گوید: «یافتن قاتل یا قاتلان و مجازات آنها تنها راه احقاق حقوق شهدا و خانواده هایشان نیست، بلکه مهمتر از آن باید عاملان این حوادث محاکمه و به مردم معرفی شوند. چرا که حوادث پس از انتخابات،هزینه های بسیار سنگینی مثل شهید شدن، اسیرشدن و مجروحیت عده زیادی از مردم بی گناه را به دنبال داشته که به این سادگی ها نمی توان از آنها گذشت.»
روزهای بدون علی...
«لادن» از روزهای بدون «علی» می گوید: «شاید به دلیل اینکه همسر من سرپرست خانواده ام بوده، برای من خیلی چیزها با رفتن اش تمام شده و بی معنی به نظر می رسد، پسر کوچکترم که پانزده سال دارد خیلی به پدرش وابسته بود و رابطه خوبی با او داشت، حالا دیگر روزهای سختی را می گذراند، پسر بزرگترم که امسال دیگر ۲۲ ساله شده، شرایط خوبی ندارد، خانواده همسرم نیز حال و روز بهتری ندارند، ما حتی به روان پزشک هم مراجعه کرده ایم تا شاید با کمک داروهای پزشکی از این بحران سخت عبور کینم ولی گاهی نمی شود انگار. انگیزه ای برای ادامه زندگی نیست انگار . وقتی هنوز خودم جوابی نگرفته ام که چرا همسرم را کشته اند، جواب سوال های بچه هایم را چه باید بدهم. سخت است مادری کردن برای بچه هایی که نمی دانند پدرشان به چه دلیل باید کشته شود...»
علی برای اعتراض به دزدیده شدن رای اش به خیابان رفت. جواب اعتراض که گلوله نیست.»
خانواده به طور مصرانه درصدد پیگیری شکایت است: «ما شکایت کرده و خواستار معرفی و محاکمه قاتلان همسرم شده ایم. پرونده در دادسرای جنایی تهران است و به صورت مداوم پی گیری می کنیم اما هیچ جوابی به ما نمی دهند. اما ما کنار نمی کشیم و می خواهیم بدانیم علی را به چه گناهی کشتند؟ چرا باید در خیابان به راحتی او را با گلوله بزنند و هیچ کسی هم پاسخگو نباشد. چه کسی او را کشته و چه کسی دستور کشتن را صادر کرده است؟ بیایند بگویند جرم همسر من و سایر عزیزان مردم چه بود که در روز روشن آنها را کشتند.»
به این خانواده نیز مانند بسیاری از خانواده های شهدای بعد از انتخابات گفته شده که با گرفتن دیه پرونده را مختومه اعلام کنند. خانواده حاضر به چنین کاری نیست: «به ما گفتند بیایید دیه بگیرید. گفتند دو بچه داری و بیا دیه بگیر. اما نه من، نه مادر و خانواده همسرم و نه بچه های من به هیچ عنوان حاضر نیستیم دیه بگیریم و رضایت دهیم. ما تا آخرین لحظه پای شکایت مان می ایستیم و از سازمان ملل هم تقاضا میکنم کمک کند به من و خانواده من و سایر خانواده هایی که عزیزان بی گناهشان را کشته اند. کمک کند تا پرونده ها به جریان بیفتد و قاتلان عزیزان ما معرفی شوند.»
پسر 15 ساله علی در شب ها و روزهای بی خبری از پدر روزهای سختی را پشت سر گذاشته؛ مادرش می گوید: «شب ها تا صبح بیدار بودیم؛ پسرکوچکم می گفت ممکن است تلفنی بزنند و خبری بشود و ما خواب باشیم. روز تولد امام علی، پسرم می گفت: شاید امروز از بابا خبری بیاد آخه اسم بابا هم علی است.»
همسر علی یک آرزو دارد: «آرزو می کنم این درد را هیچ کسی دوباره تجربه نکند ولی دلم می خواهد کسی که همسرم را کشته است تنها یک روز، حال آن صد و پنج روز مرا تجربه کند، همان سه ماهی را که به دنبال پیکر همسرم به تمام بیمارستان های شهر و تمام ارگان ها و نهادهای مسئول سر می زدم را فقط یک روز تجربه کند تا بفهمد عزیز از دست دادن چه دردی دارد و جواب ندادن به شکایت ها و سردر گم گذاشتن چه درد بالاتری دارد.»
او می گوید: «من مدام گوش به زنگ هستم شاید کسی پیدا شود از اینهایی که در عکس ها هستند و به ما بگوید همسرم در لحظات آخر چه گفته است. جایی که همسر من کشته شد افرادی دقیقا بالای سر همسرم حضور داشتند که برخی از آنها در عکس ها هم هستند. در عکس ها دیده ام که او را بالای دست گرفته اند و می برند من تقاضا دارم از همه آنها که بودند، از همه کسانی که در لحظات آخر بعد از تیر خوردن همسرم حضور داشتند با من تماس بگیرند و حداقل از نظر روحی به من و فرزندانم و خانواده همسرم کمک کنند.»
نامه ای از سپاه: قتل مشروع بود
اما در این گیر و دار نامه ای از سپاه منتشر شد که کشته شدن «علی حسن پور» را مشروع می دانست. داغی که روی داغ های دیگر این خانواده را گذاشته شد. خانواده ساکت نمی نشیند: «من دوباره بر روی این نامه اعتراض دادم مبنی بر اینکه با مستنداتی که به قاضی ارایه شده قاضی می گوید تحقیقات ناقص است. حتی در دادگاه نظامی به قاضی گفتم که سوال من این است که قاضی اول که اعلام کرده امکان شناسایی قاتل وجود ندارد، بگویید شما جز استعلامی که از پایگاه کردید و نامه سپاه، چه تحقیقاتی را برای شناسایی قاتل انجام داده اید؟ همسر من جلوی پایگاه ۱۱۷عاشورا با اسلحه کلاشینکوف کشته شده که همه تحقیقات این را ثابت می کند اما می گویند تحقیقات ناقص است. من حتی با وکیلم آقای نیکبخت به آنجا رفتم و ایشان گفتند که نامه از نظر حقوقی غیرقابل قبول است. در نتیجه قرار است به زودی قاضی دوم نتیجه را اعلام کند که آیا تحقیقات ناقص است یا نه و نظریه قاضی اول را تایید کند.»
درخواست از جامعه بین الملل
از سوی دیگر همسر «علی حسن پور»، در گفت و گو با «روز» از سازمان ملل درخواست کرده شهادت همسرش و سایر شهدای سبز را پی گیری کند. او همچنین در گفت و گوی دیگری که با یکی دیگر از سایت های خبری داشت اعلام آمادگی کرد تا با «احمد شهید» گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد برای ایران دیدار داشته باشد.
وی که خواستار دیدار با «احمد شهید» است، با صدایی که از میان گریه هایش به سختی شنیده می شود به سایت «میهن» می گوید: «من سئوال دارم که چرا نباید نسبت به ظلمی که به من شده در مملکت خودم از من حمایت شود و دادسراهای خودم پیگیر این ظلم شوند؟ وقتی از مراجع قانونی سئوال می کنم می گویند باید جواب استعلام نامه را بدهند و بدون این استعلام ما چه باید بکنیم؟ انگار دست همه بسته شده است و این آنها هستند که از من می پرسند چه باید بکنیم».
لادن مصطفایی تاکید می کند: «من نه فقط خواستار معرفی قاتل همسرم هستم بلکه باید آمرین این قتل را هم به من معرفی کنند، چطور وجدان انسانی میتواند بعد از کشته شدن کسی که در خیابانهای کشور خودش راه می رفته آرام باشد؟ من بارها از مسئولان خواستم که از این پایگاه استعلام کنند که فرمانده پایگاه در روز ۲۵ خرداد چه کسی بوده اما هیچ پاسخی ندادند، کسی که گلوله را شلیک کرده اصلا فکر نکرده در این دو سال و دو ماه با گذشت زمان فقط زندگی یک نفر را نابود نکرده بلکه یک خانواده را از بین برده است».
وی با انتقاد از رفتار مسئولان از آنان می پرسد: «اگر به جای همسر من یک بسیجی کشته میشد آیا بازهم رفتار مسئولان این گونه بود؟ همسر من دو سال در جبهه جنگ ایران و عراق شرکت داشت، هر سال چهار بار برای همین مردم خون میداد، شما چطور در یک لحظه در ذهن خودتان دادگاهی تشکیل دادید، ایشان را مجرم دانستید و دست به ماشه بردید و او را کشتید؟.»
همسر علی حسن پور با تاکید بر این که خواسته اصلی وی ملاقات حضوری با احمد شهید است می گوید: «اگر این ملاقات حضوری اتفاق بیافتد می توانیم به عنوان یک بی طرف، یک نماینده حقوق بشر حرفهای دلمان را به ایشان مطرح کنیم. از احمد شهید می خواهم به عنوان یک انسان بی طرف و حتی دور از مسائل سیاسی و تنها به عنوان یک نماینده حقوق بشر بدون این که حتی دلش به حال ما بسوزد، نگذارد خونهایی که ریخته شده پایمال شود ».
همسر شهید با وجود تحمل همه ی رنج ها و سختی ها، امیدوار است: «امیدوارم خداوند عدالتش را بزودی اجرا کند…»
ارسال نظر جدید